تبليغاتX
فقط مي خواهم بنويسم


 

 فقط مي خواهم بنويسم
هیچ

درباره من
 

مي‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌هاي ساده
تو اضطراب عشق‌و
گناهِ بي‌اراده
بي عشق عمر ِ آدم
بي اعتقاد ميره
هفتاد سال عبادت
يک شب به باد ميره

ترسيده بودم از عشق
عاشق‌تر از هميشه
هر چي محال ميشد
با عشق داره ميشه

عاشق نباشه آدم
حتي خدا غريبه‌س
از لحظه‌هاي حوا
هوا مي‌مونه و بس
نترس اگه دل ِتو
از خواب ِکهنه پاشه
شايد خدا قصه تو
از نو نوشته باشه


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
 
نوشته های پیشین
  بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
 
 
 
پیوندها
 
 
طراحی قالب
 
 

 

 

 
 چقدر سخت می گذره

چه روزهای سختی

اما باید خوب بگذره ..مفید ..می دونم که برای او هم سخت تره...اما کاری نمی شه کرد..

باید بره..راهی جز رفتن نداره..

تازگی ها فهمیدم واضح ترین چیز رو نفهمیدم و ندیدم که او دیگه بر نمی گرده

رفت و خداحافظی کرد و رفت

گفت منتظرش نمونم اما می تونم عاشقش بمونم..

و چه سخت

حتما خیر و صلاح در اینه

هر چند نمی تونم بپذیرم همه چیز اینجا تموم شده ..اما باید اینطور فکر کنم..

شاید اشتباه می کنم و حسم غلطه و همه چیز تمام شده..

پس بهتره فکر کنم برگشتی نخواهد بود

هر روز و هر شب و هر لحظه دعاش می کنم که خوشبخت باشه

و راضی از زندگیش..

آمین

  + نوشته شده درجمعه چهارم بهمن 1387  ساعت 19:39  توسط تنهاترین 
 
 

جدیدترین آهنگها و کد آهنگ